قسمت بیو گرافی و تکست های جالب
نکاتی مبهم از سریال یوسف و زلیخا ![]()
آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟
چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟
چرا صدای یوسف تو دماغی است؟
آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟....
چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟
چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟
چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟
چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟
چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟
چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟
پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟
از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟
آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟
چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!
آیا مصریان باستان گر بوده اند؟
آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟
پس این یعقوب کی کور میشود؟
چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟
دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!
آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟
آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟
منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم
آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !
سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی
این سریال را از ما نگیر
.........................................................................................................................................
........................................................................................................................................

نام : محمد رضا عقيلي
شهرت : شادمهر
شادمهر عقيلي متولد 7/11/1351ملقب به سلطان پاپ
بچه خيابان هاشمي تهران -اصليت طالقاني -فرزند آخر خانواده - پدرش و برادرانش را در جنگ تحميلي از دست داد که اين مطلب همواره از سوي خود شادمهر
تکذيب شده - در شرايط سخت مالي بزرگ شد - گيتار زدن را از حرکات دست گيتاريست ها ياد گرفت - فوق ليسانس از هنرستان موسيقي - تا 24 سالگي به
خواننده شدن فکر نميکرد - بي علاقه به موسيقي اصيل و سنتي - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرين موسيقي ميپرداخت - براي تماشاي کليپ هاي
خارجي بيتابي ميکرد - رفت و آمد هاي مدام به صدا و سيما براي کار در تلويزيون در سالهاي 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غير مجاز را در زيرزمين هاي کرج
خواند - متنفر از تجملات - ويلون را خودش ياد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتي در استوديو - عشا ق بازي بهروز وثوقي - به افراد مختلف القاب مختلف
ميداد - هرگز حتي سيگار هم نکشيده ، همانگونه که ديديد شادمهر عقيلي در فيلم شب برهنه حتي سيگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست
دارد - با قرض ارگ خريد - کم غذا و تحت تاثير محبتهاي مادرش - با دست مزد اولين کاستش ( بهار من ) يک پرايد خريد - از هيچ غذايي بدش نمي آيد - مردم
براي خريد آلبوم مسافر او جلوي نوار فروشي ها صف ميکشيد ند ، که حتي به عده اي هم کاست نميرسيد چون خيلي ها چند تا چند تا اين آلبوم را خريداري ميکردند و
تمام ميشد - خودش را مديون هيچ کس نميداند جز مادرش و محمد تقي برادرش - هميشه پشيمان از امضاي قرارداد با شرکت پيغام سحر '''' عاشق اتومبيل بي ام و
بيشتر شعرهاي او را نيلوفر لاري پور گفته است - الگوي گيتار : اردشير فرح - شناگر ماهر ( خصوصا شناي قورباغه ) حساسيت بيش از حد نسبت به دندانهايش
دست به جيب براي دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هيشگي نداشته - اختلاف با بهروز صفاريان بعد از آلبوم مسافر - شايعه عمل زيبايي بينيش
رو تکذيب ميکنه - هر روز اگر گيتار تمرين نکند پکر ميشود - نازانگشتا ( خشاير اعتمادي ) و غزلک (سعيد شهروز ) اوج هنر آهنگ سازي او براي ديگران است
- زياد دوست ندارد با کسي مصاحبه کند - روزي دويست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگي گيتار و ويلن در تهران -هرگز حاضر نشد که در آلبوم هيچ
خواننده اي هم صدايي کند - اختلاف شديد با محمد اصفهاني در تابستان 1379 - ما درش را ميپرستد - يک پوستر را با سرمايه شخصي خودش به بازار فرستاد
چشمهايش نسبت به موسيقي سنتي روز به روز ضعيف و ضعيف تر شد - عاشق خريد کفش و بيزار از سياست - بابت بازي و خونندگي در پرپرواز 10 ميليون
تومان گرفت - نارضي از گريمش در فيلم شب برهنه- درشرايطي به کانادا رفت که مسولين داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزيک پاپ کشور پايين بياورند
ماهي يک بار به شمال ميرفت - آرزو برگذاري کنسرت را در استاديوم آزادي داشت اما باز هم مسولين ارشاد-
- خواننده محبوب : ريکي مارتين - اهل
شب نشيني و روزنامه خواندن نيست- استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فيلم شب برهنه با شکست مالي بدي روبه رو شد - عاشق ماشين عوض
کردن - به پيشنهاد ، دوستش براي راه اندازي فروشگاه جواب منفي داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاري رفته- آلبوم آدم و حوا رو خيلي دوست دارد و اين
آلبوم در ايران هنوز توقيف هست - علاقه مند موسيقي ترکي - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصديق بين المللي در کانادا - آموزش خصوصي
گيتار و ويلن در تورنتو - محبوب ترين چهره موزيک پاپ ايران در خارج از کشور - فقط در يک سر شماري کوچک شادمهر 20 مليون هوا دار داشته - طرح
کليپهايش را خودش ميدهد - خيالي نيست را بدون دست مزد خواند ولي براي آدم فروش دست مزد خوبي گرفت - يک استوديو خانگي در منزلش درست کرده و
مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ويا سايت هاي تقلبي در مورد خودش را هيچ گاه تکذيب نکرده و ميگويد که هيچ سايت و يا وبلاگي را خودش اداره نميکند و
اينها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسي که براي آنها آهنگ سازي کند - و روزي 1 يا 2 بار با مادرش در ايران تلفني صحبت ميکند
- قبل از عيد سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهاي بزرگ در کشورهاي پر جمعيت ايراني -چند روز قبل با بهروز صفاريان با تلفن صحبت ميکند و
آشتي ميکنند - هيچ گونه هد ف و يا قصد باز گشت ندارد.![]()
...........................................................................................................................................
..........................................................................................................................................

نام کامل :Avril Ramona Lavigne Whibley
وزن: 47 kg
رنگ چشم: آبی
رنگ مو: مايل به قهوه ای{خرمايی }
رنگ های مورد علاقه: مشکی و قرمز
ساز: گيتار
خال کوبی :——-
سايز کفش: 7
...
پدر : French-Canadian{John Lavigne}
مادر : French-Canadian{Judy Lavigne}
برادر : Matthew { بزرگتر }
خواهر : Michelle{ کوچکتر }
حيوان خانگی : Sam{ سگ نژاد آلمانی }
Avril Lavigne و آلبومی بنام Under My Skin
آوریل در بیست وهفتم سپتامبر سال 1984 Napanee, Ontario کانادا
در یک خانواده پنج نفری ( یک برادر بزرگتر- متیو- و یک خواهر کوچکتر- میشل) متولد شد .
آوريل لاوين تابستان 2002 با نخستين آهنگ خود Complicated
در سن 17 سالگي درخشيد. او در نوجواني آهنگ مي ساخت
و گيتار مي زد. در کلیساها ، جشن ها و نمايشگاه هاي محلي اجازه دادند
تا صداي آوریل شنيده شود و از خوش شانسي او مرد اول آريستا ركوردز،
«آنتونيو ريد»، صدايش را شنيد و به آوريل در سن 16 سالگي پيشنهاد
همكاري داد تا روياهاي آوريل را به حقيقت تبديل كند. چندي نگذشت
كه آوريل خود را در محاصره آهنگسازان و توليدكنندگان برجسته ديد
،اما او هميشه در ساختن جرقه هاي موسيقي تكيه بر ايده هاي خود داشت.
در لس آنجلس زير نظر كليف مگنس « Clif Magness» ، آهنگساز و توليد كننده
، نخستين آلبوم او ، Let Go ، توليد و پخش شد. آهنگ هاي او مانند
Complicated و Sk8ter Boi جزء بهترين ها شد در حالي كه
آهنگهای I’m With You و Losing Grip از راديو پخش مي شد.
همچنين آلبوم دوم آوريل با نام Under My Skin در مي 2004 به بازار عرضه شد
نام کامل : Avril Ramona Lavigne
نام خودمانی : Avvie/Av![]()
تولد: 1984
زادگاه: کانادا
مليت: امريکايی
قد: 157cm ![]()
...........................................................................................................................................
..........................................................................................................................................

بیوگرافی کاکا
ریکاردو ایزکسون دوس سانتوس لیته ، متولد ٢٢ آوریل ١٩٨٢ در شهر برزیلیا کشور برزیل. ملقب به کاکا و هافبک تیم ملی بزریل و تیم ایتالیایی آث میلان. او یکی از جوانترین ستاره های دنیای فوتبال است
خانواده:
برادر کوچک کاکا ، رودریگو ایزکسون دوس سانتوس لیته ، ملقب به دیاگو هم راه کاکا را دنبال کرد و هم اکنون به طور قرضی در تیم ریمینی که در لیگ سری B ایتالیا قرار دارد بازی میکند. دیاگو قبل از اینکه به ریمینی بپیوندد در تیم جوانان میلان بازی میکرد.
لقب:
لقب او کاکا ، که یک اسم پورتقالی است ، همانطور که نوشته میشود خوانده می شود (Kaká). علامتی که در آخر نام او است به معنای تاکید (Stress) در بخش دوم اسم او است. در ایتالیا ، کشور تیم باشگاهی او هم همانطور که نوشته می شود ، لقب او خوانده می شود ولی طرز قرار گرفتن آن علامت با پرتقالی تفاوت دارد (Kakà) . به هر حال نام وی در پشت پیراهنش به صورت Kaka’ نوشته می شود. در یک مصاحبه اینترنتی گفته شده لقب او از کوتاه کردن نام ریکاردو (Ricardo) در زبان پرتقالی گرفته شده است. کاکا گفته برای این لقب "کاکا" را انتخاب کرده چون برادر کوچکش زمانی که کودک بود ، نمی توانست ریکاردو را تلفظ کند.
ازدواج:
کاکا در ٢٣ دسامبر سال ٢٠٠٥ با دختری به نام کارولین سلیکو در یک کلیسا در شهر ساپائولو برزیل ازدواج کرد.او در جشن عروسی خود بازیکنان مطرح برزیل از جمله رونالدو، آدریانو ، کافو، دیدا ، باپتستا و مربی آن زمان تیم ملی برزیل یعنی آلبرتو پریرا را دعوت کرده بود. کارولین و کاکا نخستین بار در سال ٢٠٠٢ یکدیگر را ملاقات کردند . وابستگان او در سال ٢٠٠٣ با رفتن کاکا از ساپائولو به ایتالیا و شهر میلان روبرو شدند در حالی که کارولین هنوز به مدرسه می رفت. این برای کارولین یک اتفاق خوب بود که برای مدت کوتاهی در برزیل می ماند ، و برنامه اصلی آنها برای زندگی خیلی زود در ایتالیا بود .
افتخارات کاکا و معرفی او
نام: ريكاردو ايزاكسون دوس سانتوس ليته
لقب : كاكا
تاريخ تولد: 22 /04/ 1982
محل تولد : برزيليا
مليت : برزيلي
قد : 186 سانتي متر
وزن : 73 كيلو گرم
پست : هافبك نفوذي
باشگاه : آث . ميلان
شماره پيراهن در برزيل : 8
شماره پيراهن در باشگاه :22
باشگاه-----------فصل----------------تعداد بازي-------تعداد گل زده
ميلان---------2006-2005---------------35-------------------14
ميلان---------2005-2004-----------------36-----------------7
ميلان---------2004-2003-----------------30-----------------10
ساپائولو----------2003---------------------9------------------2
ساوپائولو---------2002--------------------22------------------9
ساوپائولو---------2001--------------------27-----------------12
افتخارات
يك بار قهرماني جام جهاني در سال 2002
يك بار قهرماني جام كنفدراسيون ها در سال 2005
يك بار قهرماني در سوپر كاپ اروپا در سال 2003
يك بار قهرماني ليگ ايتاليا در سال 2003
يك بار قهرماني در سوپر كاپ ايتاليا در سال 2004
يك بار گرفتن توپ طلاي برزيل در سال 2002
دو بار انتخاب به عنوان بهترين بازيكن خارجي ايتاليا در سال های 2004 و ۲۰۰۶
يك بار انتخاب به عنوان بهترين هافبك اروپا در سال 2005![]()
...........................................................................................................................................
..........................................................................................................................................

سروش لشگری - هيچکس
· متولد: 17 ارديبهشت 1364
· دانشجوی رشته مترجمی
· غذای مورد علاقه: ماهی
· رنگ مورد علاقه: مشکی
بنام خداوند جان آفرین/ حکیم سخن بر زبان آفرین/ خیابونا با ما آشنان/ قدم هامون روشون موندگاره/ کی نفس بکشه یا که نه رسم روزگاره/ بچه ها تو خیابونن اما زیاد توش نمی مونن چونکه می دونن زندگی خیابونی چه خطر داره/ کسی نیست که بکس رو بر حذر داره/ قدم هامون چه سنگینن وقتی راه می ریم/ تریپ بکسمون رو همین جا می گیم/ قمه ها به کمر زیر لب این جمله رو می خونیم/ خدا تو جنگل آسفالت بگذار زنده بمونیم/ درخت های آهنی حیوون های انسان نما/ رسم شاخبازی رو تو خیابون می کنن روا/ بچه هامون هنوز مثل عشاق مستن/ نوک تیغه ها با این بدن آشنا هستن/ هنوزم بکس ما با مرامن/ می ذارن تریپ معرفت و برامن/ دارم برادری پاهاشو بینین تنۀ آهنین/ اما نیستش از جنس آدمی/ خون آریائی داره تو رگم جریان/ این واژۀ حیاته که هنوز داره شریان/ ایرانی زندگی می کنم ایرانی میمیرم/ وقت جنگ اسلحه تو دست می گیرم/ قمه ها به دستشونه شروع می شه رقص قمه/ معصومانه می رقصند هر چند هیجان کمه/
اینه تریپ ما...توی خیابونا...
رپ «تریپ ما» از «هیچکس».
حدود دو سال پیش برای اولین بار رپ «تریپ ما» را شنیدم و آنچه مرا تحت تاثیر قرار داد ساختار ساده و هم گامی موسیقی اصیل ایرانی بر ریتم جهانی هیپ هاپ، و ایجاد فضائی شهری بر آمده از فرهنگ جوانان و دسته های خیابانی تهرانی بود. دیدگاهی نو از هیپ هاپ که در میان موج تازه وارد رپ فارسی آن زمان که اکثراً تقلیدی و برگرفته از رپ آمریکائی بود، اثری مستقل و متفاوتی بود.
این قطعۀ موسیقی با آوای ساز سه تار و همخوانی سنتی گروه کُر، جّوی سنگین و اصیل در پس زمینۀ آهنگ بوجود می آورد که جایگاه مناسبی برای ترانۀ «تریپ ما» خلق کرده است. تمامی این عناصر سوار بر ضرب و گام های هیپ هاپ به بیانی دراماتیک و ملموس درون-شهری رسیده اند.
محتوا و کلام این اثر همراه با رپ برگرفته از زبان رایج محاوره ای تهرانی، بنیادی محکم و ترکیبی بسیار دینامیک ایجاد کرده که حس زندگی در تهران بزرگ را در آن براحتی بیان می کند. آنچه این آهنگ را یک حادثه موسیقائی فرامدرن می سازد، تلفیق فرهنگ خیابانی ست که با آوای ساز سه تار هویت سنتی و ایرانی خود را حفظ می کند و با ریتم هیپ هاپ مرزها را در هم می شکند و جهانی می شود.
«تریپ ما» با توجه به کمبودهای آشکار فنی و تجربی که در تنظیم آن شنیده می شود، اما بی تردید یکی از معدود آهنگ های رپ فارسی با بیان واقع گرایانه از زندگی خشن و شرایط غیر انسانی جوانان مقیم تهران است که از زبان «سروش لشگری» معروف به «هیچکس» به همراهی «مهرک» معروف به «Reveal» و تنظیم «مهدییار» آهنگساز جوان، ابراز می شود.
داستان در اینجا به پایان نمی رسد. به غیر از نمونه های متنوع از تجربه اندوزی های «هیچکس» که در طی 6 سال گذشته به بازار زیرزمینی رپ فارس ارائه شده و تمامی قطعاطی که از وی بصورت mp3 در اینترنت بجای مانده، چندی پیش آلبومی هم بطور غیرمجاز تهت عنوان «جنگل آسفالت» در ایران و از طریق Itune به بازار خارج از ایران ارائه شد. آلبومی که بی شک در بالا بردن معیارهای کیفی رپ فارس نقش بزرگی را ایفا می کند.
قبل از بررسی این آلبوم مایل هستم کمی تمرکز بر کلیت پدیده ای به نام «هیچکس» داشته باشیم. چرا که واژۀ «هیچکس» تنها عنوان یک رپ خوان با تجربه و با استعداد ایرانی نیست بلکه ایدۀ موسیقائی منسجم و هدفمندیست. مجموعه ائی از پدیده های مختلف که تمامیت فرهنگی پیوسته ای را بوجود آورده اند.
به عنوان مثال می توان به انتخاب نام و یا عنوان «هیچکس» اشاره ای کرد و این سوال را مطرح کرد که چرا «سروش لشگری» نام مستعار «هیچکس» را برای لغب هنری خود انتخاب کرده است؟
در اینجا رابطۀ فرهنگی و مفهومی این واژه با فرهنگ هیپ هاپ است که قابل توجه است. با نگاهی دقیقتر بر واژۀ «هیچکس» متوجه می شویم که این اسم به خاطر بار معنائی که دارد یعنی همان «کسی نبودن»، هویتی اجتماعی-فرهنگی بخود می گیرد و بر می گردد به یکی از آداب ایرانی که «تواضع» نامیده می شود. در فرهنگ لغت عام فارسی به آن می گویم «خاکی بودن»، «زمینی بودن» که یکی از اصول خرده-فرهنگ خیابانی ایرانی یعنی «لوتی گری» بوده است. صفتی فراموش شده که کمتر در میان ما ایرانی ها امروزه رواج دارد.
عنصر دیگری که در موسیقی «هیچکس» نقش مهمی را جهت ایجاد هویتی درون-شهری بازی می کند شیوۀ خوانندگی و لحن و صدای «سروش لشگری» ست. اگر چه صدای خشن و دریدۀ او طبیعی و ذاتی ست اما این ویژه گی در کنار لحجۀ تهرانی اش وسیله ای برای بیان فرهنگ خیابانی و هر چه واقعگرایانه جلوه دادن درونمایه موسیقی او فراهم کرده است.
«هیچکس» نماد کیست؟
یک جوان تهرانی، شاید بی کار و یا کم درآمد که برای لقمه ای نان دائما در خیابان ها و کوچه پس کوچه های شلوغ تهران در تلاش است. او در خیابان زندگی می کند، همانجا نفس می کشد و هستی خود را تجربه می کند. دوستانش خانواده اش هستند و خانه اش کوچه های تهران است. کوچه های شهری که نقش مویرگ های وجود او را بازی می کنند و به او هویت می دهند. شهری بی در و پیکر که مرکز تجمع میلیون ها ایرانی در رفت و آمد است.
«هیچکس» نماد آن جوان تهرانی نامرئی ست که کسی او را نمی بیند و از وجود او خبر ندارد. کسی نه می خواهد، نه وقتش را دارد و نه اجازه دارد راجع به او بداند. «هیچکس» آن جوان تهرانی اصیلی ست که سخنگوی همۀ جوانان نامرئی و بیگانۀ شهر است.
...اینجا تهرانه/ یعنی شهری که/ هرچی که توش می بینی باعث تحریکه/ تحریکه روحت تا تو آشغال دونی/ می فهمی تو هم یه آدم نیستی یه آشغال بودی/ اینجا همه گرگن/ می خوای باشی مثل یه بره/ بذار چشم و گوشت رو من وا کنم یک ذره/ ...
اینجا جنگل بخور تا خورده نشی/ اینجا نصف عقده ای اند نصف وحشی/ اختلاف طبقاطی اینجا بیداد می کنه/ روح مردم و زخمی و بیمار می کنه/ همه کنار هم فقیره و مایع دار خفن/ توی تاکسی همه می خوان کرایه ندن/ حقیقت روشنه خودت و به اون راه نزن/ روشن ترش می کنم پس بمون جا نزن/
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم/ خدا پاشو پاشو نشو ناراحت از کارم/ کجاهاشو دیدی تازه اول کارم/ خدا پاشو من یک آشغالم باهات حرف دارم...
بخشی از رپ «اختلاف» از مجموعه آهنگ های آلبوم «جنگل آسفالت».
آلبوم «جنگل آسفالت» اولین آلبوم کامل «هیچکس» می باشد. این آلبوم مجموعه ای ست پر محتوا و از لحاظ ترکیب موسیقی بسیار رسا و از لحاظ بنیاد ریتمیک اثری متنوع است. در مجموع کیفیت ضبط و تنظیم آثار از زاویۀ فنی و صدابرداری بسیار حرفه ای است و با توجه به شرایط و محدودیت های موجود در ایران از کیفیتی بالا و عالی برخوردار می باشد.
در این آلبوم آن پدیده های ذهنی و حسی که ساختار اصلی را شکل می دهند، بیان چند بعدی هویت اجتماعی، فرهنگی و ملی درون- شهری امروز ایرانی ست که در ترکیب های بکر موسیقائی امروزی تصویری رنگی و چشم اندازی از حقیقت وجودی این جوانان را به نمایش می گذارد. این آلبوم بر آمده از وجدان آگاه جوانی ست که خود را و زندگی اجتماعی خویش را مانند گزارشگری به تصویر می کشد. گزارشی مستند از زندگی پر خطر و تنش های روزانۀ جوانان و تراژدیه روزمرگی نسل فراموش شده و منزوی که حتی در خیابان های شهر خود در کنار میلیون ها تهرانی دیگر بیگانه ای بیش نیستند. گزارشی از نسلی فراموش شده و خاموش اما سرشار از امید به فردای خویش.
«هیچکس» در آلبوم «جنگل آسفالت» در تلاش است تا بیان موسیقائی دگرگونه ای را در چهارچوپ سبک هیپ هاپ کشف کند تا بتواند رپ فارس را به عنوان یک سبک موسیقی مستقل در ایران به ثبت برساند و از این رو آزمایش می کند و به دنبال راه حل های نو می گردد. او می خواهد به نقطۀ تلفیق موسیقی ها و فرهنگ ها برسد و همزمان تضادهای روزانه نسلی سردرگم را مستقیماً از کوچه پس کوچه های درهم و آشفتگی خفقان آورش به تصویر بکشد.
پشتکار نوپردازانۀ «هیچکس» در تنظیم موسیقی اش باعث شده است که تامل بر آثار این آلبوم مانند سفری از میان انگاره ها و برداشت های ذهنی هنرمندی مردمی باشد.
به عنوان نمونه در آهنگ «دیده و دل» که بر گرفته از بخشی از شعر باباطاهر است، «هیچکس» دربارۀ فقر و آرزوهای دست نیافتنی برگرفته از زندگی شخصی خود رپ می خواند. این آهنگ با ضرب ساز تنبک شروع می شود و بنیاد ریتمیک سراسر این قطعه را تشکیل می دهد که با نوای نی و آواز خوانی سنتی همراه است. این اثر تجربۀ تازه ایست و با موضوعیتی که در محتوای رپ آن وجود دارد و همچنین استفاده از ضرب و ترکیبات موسیقی سنتی، بی شک رپ فارس را به اوج قله های جدیدی ارتقاء داده است. «دیده و دل» به نوعی ادامۀ تجربی ایدۀ موسیقائی رپ «تریپ ما» ست که گونه ای آگاهانه تر و منسجم تر به خود گرفته است.
در کنار آن رپ «اختلاف» دروازه های دیگری را می گشاید. این آهنگ یکی از پر احساس ترین، امروزی ترین و ملموس ترین آهنگ های رپ «هیچکس» است که به راحتی با مخاطبان خود ارتباطی حسی برقرار می کند. این قطعه با آوا و ملودی اضطراب آمیزی آغاز می شود که حس نگران کننده ای را در شنونده بر می انگیزد و در آمیزش با رپ «اختلاف» و قدرت بیانی استثنائی «هیچکس»، تهران در سرآغاز فاجعه ای مخرب به نقد کشیده می شود.
یکی دیگر از آهنگ های جالب این آلبوم رپ «اون منم» است که با چیدمان بخش هائی از یکی از آهنگ های قدیمی «گوگوش» به همین نام ساخته شده. «هیچکس» در این قطعه خود را برای مخاطبانش می گشاید و از دوران کودکی و کمبودهای خود رپ می خواند. این آهنگ با خصوصیات ساختاری که دارد، بویژه استفاده از فن «نمونه چینی» (Sampling) در بخش هایی که از آهنگ و صدای گوگوش بر گرفته شده، می تواند رپ فارس را با مخاطبان جدیدی که موسیقی «پاپ» می پسندند آشنا کند. اما این واقعیت که رپ سنگین و اجتماعی «هیچکس» با نزدیکی به موسیقی «پاپ» می تواند آغازی باشد برای گذار وی از هنرمندی مردمی به سوی هنرمندی مردم پسند کمی نگران کننده است.
با تمام اینها این آهنگ حس نستالژیک و غریبی را در شنونده بر می انگیزد و به نوعی نسل های قدیمی تر را با نسل جدید و تحول طلب امروز آشتی می دهد و این خود ویژگی منحصر بفردی است که در این آهنگ شنیده می شود.
آلبوم «جنگل آسفالت» مجموعه ای از 11 آهنگ رپ فارسی با ویژه گی های نو و گویاست، مانند رپ «زندان» و «قانون» که می توان تک تک آنها را از زوایای مختلف نقد و بررسی کرد اما شاید بهتر باشد که شنوندگان آگاه «هیچکس» خود نیز قضاوت های خود را داشته باشند.
موسیقی پردازانی که در تنظیم و تکمیل موسیقی این آلبوم با «هیچکس» همکاری کرده اند از جمله «مهدییار» است. او سازنده و تنظیم کنندۀ آثار «هیچکس» می باشد. آهنگساز جوان 18 ساله ای که با میزان ها و ترکیب بندی های موسیقی رپ آشناست و همچنین رابطۀ تنگاتنگ حسی او با فرهنگ و آوای موسیقی ایرانی و شرقی همراه با قدرت و بیان موسیقائی خلاقانه ای که دارد یکی از پایه های اصلی رپ «هیچکس» به شمار می آید.
هنرمند دیگری که با «هیچکس» همکاری هائی در گذشته داشته است و در این آلبوم هم وجود او کاملاً به گوش می رسد، رپ خوان ایرانی-انگلیسی تبار «Reveal» است.
«Reveal» یکی از موسیقی پردازان جوان هیپ هاپ در صحنه های رپ زیرزمینی لندن به حساب می آید که به اعتقاد من همکاری و تاثیرات تجربی او تا حدی در بعضی از آثار «هیچکس» موجب تجلی آن نیز شده است. همکاری این رپ خوان که عموماً به زبان انگلیسی رپ می خواند یکی از دلایلی است که رپ «هیچکس» را بسوی جهانی تر شدن سوق می دهد.
موسیقی رپ «هیچکس» سخنان هنرمند یست امروزی که در زمان خود زندگی می کند. او آگاه از محدودیت ها و موقعیت هائی ست که جامعۀ ایران در برابر او نهاده است. او از همان سنت و فرهنگ تغذیه می شود، در آن رشد می کند، آنرا باور دارد و در آغوش آن متحول می شود. «سروش لشگری» با قدم نهادن در دنیای آزاد موسیقی جهانی و خلق زبان موسیقائی امروزی که با هنجارهای موجود جامعه شهری ایرانی همخوانی دارد، نقش آینه ای را برای انعکاس زمانۀ نسل خود و حقوق پایمال شدۀ آن ایفا می کند.
«هیچکس» هنرمندی مردمی و دگراندیش است، چرا که در روزگار آشفتۀ ما، زمانی که عقاید ایستا جائی برای رشد و آگاهی و پیشرفت اجتماعی نمی گذارند، او بر می خیزد و زبان و وجدان آگاه نسل خود می شود. او با بهره گیری از زبان آزاد هیپ هاپ به جای تخریب آنچه که باقی مانده از آن پاسداری می کند و خلاف جهت جریان رایج عوام پسندانه روز حرکت می کند. «هیچکس» بدون شک در دوران نابودی ارزش های انسانی و آداب برتر پارسی سنت شکن است، چرا که حافظ ته مانده های آن است.
او در این راه تنها نیست.
.............................................................................................................................................
...........................................................................................................................................

بيوگرافي هنگامه :
هنگامه در لاهيجان-ايران متولد شد.او به همراه خانواده و خواهر بزرگترش از سه سالگي به تهران آمدند.
از همان دوران كودكي او هيجان و شوق زيادي در خوانندگي و نمايش داشت كه پدرش اولين كسي بود كه
اين شوق و هيجان را آشكار كرد. عشق بي پايان و حمايت پدرش سبب تقويت مراحل اوليه ي زندگي هنگامه
به صورت نسبتا آشكاري شد و او را براي شركت در كلاس هاي موسيقي به همراه تعدادي از استادان
موسيقي كلاسيك فارسي تشويق كرد. مهارت او در نواختن ني و فلوت سبب شد تا پدرش براي يادگيري مد
هاي موسيقي كلاسيك فارسي "رديف" اعتقاد پيدا كند و شالوده ي علمي او به صورت موثري پيشرفت كند
همانند خودش كه به اين سبك موسيقي بسيار علاقه مند و باسواد است .
هنگامه از حمايت خانواده و دوستانش ،همانطور كه بزرگ مي شد ،لذت مي برد. او در سراسر دوران
تحصيلي اش درتعداد متعددي مسابقات ناحه اي و محلي شركت كرد و هميشه در زمره ي بي نظيران بود .
او همواره بعد از پايان تحصيلش آرزو داشت خواننده اي حرفه اي شود، اما اين آرزو بعد از تغييرات تحميل
شده توسط دولت جمهوري اسلامي نمي توانست به حقيقت بپيوندد. بعد از پايان دوره ي دبيرستان ، هنگامه
ازدواج كرده و صاحب فرزند دختري شد ،اما هرگز تصور درباره ي آرزوي زندگي خود را كه خواننده شدن
بود ، فراموش نكرد. سر انجام هنگامه به اين نتيجه رسد كه براي رسيدن به آرزويش ، راهي به جز ترك
وطن و مهاجرت به خارج را ندارد.
در سال 1992، هنگامه به وانكوور ، كانادا به همراه همسر و دخترش مهاجرت كرد . در وانكوور در ابتدا
او علي الهي(نوازنده ي رديف مضراب پيانو) و فريدون (خواننده) را ملاقات كرد كه توسط آن ها به
كامران(خواننده) و رامين زماني(نويسنده ي متن موسيقي و توليد كننده) ، معرفي شد. در سال1995،
هنگامه، فريدون و كامران كار خود را با رامين زماني با تلاش و جديت آغاز كردند . آن ها اولين كار خود را
با نام « ايرانم » توليد كردند كه در دوره ي بيار كوتاهي طرفداران بسياري به دست آوردند. محبوبيت آن
ها در حال حاضر فراتر از وانكوور توسعه پيدا كرده است و جمعيت ايراني بسياري در لس آنجلس به
صورت ناگهاني به استعداد و ذوق آن ها علاقه مند شدند.
با فرصت هاي پيش روي در سرزمين لس آنجلس، هر يك از سه خواننده شروع به دنبال كردن زندگي
شخصي خود شدند . با اين وجود هنگامه ، با بسياري از توليد كنندگان در تماس بود . او عضو وفادار رامين
زماني باقي ماند كه تاثير زيادي در خط مشي موسيقي او داشت . آلبوم« براي ديدن تو» حاصل پنج سال
تلاش مداوم بود كه توسط ميليون ها نفر در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت . اين علاقه ي شديد و
طرفداران وفادار زمينه را براي انتشار دومين آلبوم به نام « ارتش صلح » را فراهم كردند . آلبوم جديد
بدون شك فصل جديدي را در خط مشي خوانندگي هنگامه باز كرد .آرزوي سال هاي گذشته هم اكنون به
واقعيت تبديل شده است . عشق بي نهايت و حمايت توسط طرفداران و احترام ار جامعه ي موسيقي ايرانيان
آرزو را در هنگامه تقويت كرد و او براي تبديل شدن ميراث تاريخ موزيك ايرانيان گام برداشت.
..........................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
وصیت نامه کوروش در تخت جمشید ![]()
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پ
سر کمبوجيه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ... آنگاه که بدون
جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر
تخت شهرياري نشستم. مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را بسوي من گردانيد، ...، زيرا من او را
ارجمند و گرامي داشتم. ارتش بزرگ من بآرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و
اين سرزمين وارد آيد. نابساماني دروني بابل و نيايشگاههاي آنجا دل مرا بدرد آورد... من براي آرامش
کوشيدم. من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم که همه مردم در
پرستش خداي خود آزاد باشند. فرمان دادم که هيچکس مردم شهر را نيازارد و به دارايي آنان دست يازي
نکند. مردوک خداي بزرگ از کار من خشنود شد... او مهرباني ا ش و فراواني را ارزاني داشت. ما همگي
شادمانه و در آشتي و آرامش پايگاه بلندش را ستوديم. من همه شهرهايي را که ويران شده بود از نو
ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را
به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و
خانه هاي ويران آنان را آباد کردم. همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که نبونيد، بدون هراس از خداي
بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان
بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد. بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستينشان
بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند... من براي همه مردم
همبودگاهي آرام مهيا ساختم وآرامش را به تمامي مردم پيشکش کردم.
...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.
پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروري ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه((سلامتي)) است...به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه((راستي)) است...با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داري با تو چنين شود؟؟
موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه((شتابزدگي)) است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه((ناداني)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه((خوشرويي)) است...راز زيبايي در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه((وفاداري)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
محرک ترين کلمه((هدفمندي)) است...زندگي بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوي آن.
...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال
قضيه رو ميکنه)
عروس لوس: بع..........له...
عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن
عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره
از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...
عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود
کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ،
شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش
، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش
اسي
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر
) نعم
...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
سناريوهاي زير تلاش ميکنند که ديدگاه شما نسبت به عشق را توضيح دهند.
1- پايان دنيا نزديک است. اگر فقط بتوانيد يک نوع از حيوانات را نجات دهيد، کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) خرگوش
ب) گوسفند
پ) گوزن
ت) اسب
2- به آفريقا رفتهايد. به هنگام بازديد از يکي از قبيلهها، آنها اصرار ميکنند که يکي از حيوانات زير را به عنوان يادگاري با خود ببريد. کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) ميمون
ب) شير
پ) مار
ت) زرافه
3- فرض کنيد خطاي بزرگي انجام دادهايد و خداوند براي مجازات شما تصميم گرفته است که به جاي انسان، شما را به صورت يکي از حيوانات زير در آورد. کدام را انتخاب ميکنيد؟
الف) سگ
ب) گربه
پ) اسب
ت) مار
4- اگر قدرت داشتيد که يک نوع از حيوانات را براي هميشه از روي کره زمين نابود کنيد، کدام را انتخاب ميکرديد؟
الف) شير
ب) مار
پ) تمساح
ت) کوسه
5- يک روز، با حيواني برخورد ميکنيد که ميتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان ميخواهد که کداميک از حيوانات زير باشد؟
الف) گوسفند
ب) اسب
پ) خرگوش
ت) پرنده
6- در يک جزيره دور افتاده، تنها يک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کداميک را انتخاب ميکنيد؟
الف) انسان
ب) خوک
پ) گاو
ت) پرنده
7- اگر قدرت داشتيد که هر نوع حيواني را اهلي و دستآموز کنيد. کداميک از حيوانات زير را به عنوان حيوان خانگي خودتان انتخاب ميکرديد؟
الف) دايناسور
ب) ببر
پ) خرس قطبي
ت) پلنگ
8- اگر قرار بود براي 5 دقيقه به صورت يکي از حيوانات زير در ميآمديد، کداميک را انتخاب ميکرديد؟
الف) شير
ب) گربه
پ) اسب
ت) کبوتر
.............................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
مراحل
1. لبخند بزنيد. چه باور کنيد يا نه، اين لبخند زدن يا نزدن افراد است که بخش اعظمي از جذابيت آنها را تشکيل مي دهد. اگر به فيلم هايي که تابه حال ديده ايد فکر کنيد، کدام هنرپيشه ها بودند که هميشه خوشتيپ ترين و جذابترين تلقي مي شدند؟ مطمئناً آنهايي که هميشه يک لبخند زيبا و جذاب براي بيننده ها روي لبانشان داشته اند. مغز ما طوري برنامه ريزي شده است که از نوزادي جذب لبخند ديگران مي شويم و لبخند زدن واقعاً مي تواند معجزه کند. مردم اگر حتي قيافه شما را به ياد نداشته باشند، هميشه آن لبخند زيبا و خنده از ته دلتان را به ياد خواهند آورد.
2. خود را زيبا تصور کنيد. اکثر اوقات افراديکه احساس مي کنند زشت هستند خود را از ترس صدمه ديدن از جامعه دور مي کنند. به نظر آنها، عدم پذيرش جامعه که کاملاً قابل انتظار است واقعاً شايسته آنهاست. اما اينطور نيست. هيچکس حق ندارد درمورد ظاهر شما قضاوت کند، بجز خودتان و اگر تصميم بگيريد که خوش ظاهر باشيد، حتي اگر بيني شما بزرگ باشد يا شکم بزرگي داشته باشيد يا نصف صورتتان سرطاني باشد، آنچه به ديگران منعکس مي کنيد، فردي خوش ظاهر خواهد بود. اکثر اوقات مردم فقط به اين دليل مي گويند که يک نفر زشت است که خودش چنين تصوري از خود دارد.
3. جلوي آينه بايستيد، به آنچه مي بينيد طوري واکنش دهيد که انگار يک نفر ديگر است. شما شايستگي اين را داريد که حداقل با همان احترامي که با يک غريبه برخورد مي کنيد، با خودتان برخورد کنيد. مطمئناً هيچوقت بي مقدمه به يک غريبه نمي گوييد که "اه، چقدر تو زشتي!" پس با خودتان هم اينکار را نکنيد. با خودتان مودب باشيد و سعي کنيد به هر طريقي که ميتوانيد به آن فردي که جلوي آينه مي بينيد کمک کنيد تا زيباتر به نظر برسد و احساس بهتري نسبت به خود پيدا کند.
4. هر روز وقتي بيرون مي رويد، خوب لباس بپوشيد و به خودتان برسيد. اين يعني شلواري خوش قواره و پيراهني اتوکشيده تن کنيد و موهايتان را هم تا حد ممکن به زيباترين حالت خود درست کنيد. شايد در اول کار به نظرتان وقت تلف کردن باشد اما آنهايي که متقاعد شده اند که زشت هستند معمولاً سعي مي کنند که خود را در خانه پنهان کنند و هيچکس را نبينند. اما باز هم خودتان، خودتان را خواهيد ديد و اين است که واقعاً مهم مي باشد. وقتي عادت کنيد که تمام روز خوب به نظر برسيد، اتوماتيک وار تصور خواهيد کرد که فرد خوش ظاهري هستيد و به سايرين هم با همين تفکر واکنش خواهيد داد. و اين چرخه آنقدر ادامه پيدا ميکند که واقعاً زيبا مي شويد و متعجبانه خواهيد ديد که يک روز هر کس با ديدنتان، تحسينتان خواهد کرد.
5. تحمل کنيد. مهم نيست که اول کار چقدر احساس حماقت کنيد، اما اين مراحل را خوب به ياد داشته باشيد: لبخند، جذاب تصور کردن خود، محترمانه برخورد کردن با خود درست مثل يک غريبه، و زيبا کردن و رسيدن به خود. مهم نيست که تغيير طرز فکرتان چقدر طول بکشد، هيچوقت نبايد تسليم شويد. پيشرفت واقعي هميشه تدريجاً به وجود مي آيد.
6. از آرايشگرتان بخواهيد يک مدل موي جديد روي سرتان پياده کند، کمي آرايش کنيد، و با خودتان خوب برخورد کنيد. در خريد لباس بيشتر دقت کنيد و چيزي را بخريد که واقعاً برازنده تان باشد.
7. دريچه قلبتان را براي دوستي باز کنيد. خواهيد ديد که وقتي دوستان بيشتري داشته باشيد، اعتماد به نفستان تا جايي بالا مي رود که خودتان را واقعاً زيبا خواهيد ديد.
نکات
· يادتان باشد، بعضي از افراد جذاب محبوب ما چندان هم زيبا نيستند. باربارا استرايساند و کارول برونت واقعاً نمونه بارز زيبايي به حساب نمي آيند اما ما آنها را به خاطر روحيه جذاب، دلپذير و پرانرژيشان دوست داريم. زيبايي خنده ماست؛ به شکل ابرو نيست بلکه در نحوه استفاده شما از آن ابرو است.
· زيبايي نيز به همان اندازه زشتي يک فريب است. آرايش صورت هنرپيشه محبوبتان را برداريد و آنوقت است که شوکه مي شويد که دقيقاً قيافه دوران دبيرستان شما را دارد. حتي اگر زشت هم نباشد، يک دست لباس زشت و بي قواره تن او کنيد و ببينيد که چقدر زشت به نظر خواهد رسيد.
· اعتماد به نفس از زيبايي ظاهر جذب کننده تر است. صاف بايستيد، سرتان را بالا نگه داريد و در چشمان مردم خيره شويد.
· يادتان باشد که همه جوانب ظاهر براي همه افراد زيبا نيست و خيلي اوقات ويژگي هايي که به نظر يک نفر زشت مي آيد براي ديگران زيبا است.
· اگر نمي دانيد که چطور بايد خوب لباس بپوشيد، کسي از اطرافيانتان را که به نظرتان فردي خوش لباس است که پيدا کنيد و ببينيد که چطور لباس مي پوشد و لباسهايي را در کمدتان پيدا کنيد که شبيه سبک لباس پوشيدن او باشد. راحت و کلاسيک لباس بپوشيد. اگر به نظرتان مي آيد که شکمتان از شلوار جينتان بيرون زده است مطمئن باشيد که آن شلوار هيچ زيبايي به شما نخواهد داد پس دور بريزيدش.
· يک مدل موي جديد براي خود انتخاب کنيد. شايد تعجب بکنيد که يک تغيير ساده در مدل مو چطور مي تواند ظاهر شما را از اين رو به آن رو کند.
· هميشه به خودتان بگوييد که زيباييد چون واقعاً هستيد.
· يادتان باشد، زيبايي مسئله اي کاملاً نسبي است. براي تحت تاثير قرار دادن يک نفر ظاهرتان را تغيير ندهيد. بهترين کار اين است که هميشه خودتان باشيد.
· به خاطر بسپاريد فقط خودتان بدترين منتقد خودتان هستيد.
وقتي اعتماد به نفس در شما ايجاد شد، مطمئناً ديگر خيلي به خودتان سخت نخواهيد گرفت.
هشدارها
· اول از همه اينکه، بدانيد که شما زشت نيستيد! همه فکر مي کنند که اشکالي دارند درحاليکه در واقعيت آن افراد زيباترين و جذاب ترين ها هستند.
· هيچوقت از مردم نپرسيد که آيا فکر مي کنند شما زشت هستيد يا نه. ممکن است واقعاً اذيتشان کند. از اين گذشته، مطمئناً اگر زشت هم باشيد، آنها مستقيم اين را به شما نخواهند گفت.
· آشکار است که شما زيبا هستيد. رمز موفقيت فقط در اعتماد به نفس است. و بهترين راه براي به دست آوردن اين است که دوستانه تر با مردم برخورد کنيد. براي شروع مکالمه پا پيش بگذاريد و از ديگران سوال کنيد، همين مکالمات آشنايي هايي به وجود مي آورد که اين آشنايي ها منجر به دوستي مي شوند. و آنوقت است که مردم واقعاً مي بينند که چقدر زيبا هستيد.
..........................................................................................................................................
..........................................................................................................................................
روشهای پیداکردن دوست پسر برای دخترا (خیلی جالبه)
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.
روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!
روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!
روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.
روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)
روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!
روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟
روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .
روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
.............................................................................................................................................
..........................................................................................................................................
در دانشگاه چي ميشه...!!!
___
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه ميخواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: ميگويند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را ميفرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي از خانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاسور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق دارد ميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و از پنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند. پليس به طرف او ميآيد و چند روز بعد به پسرك ميگويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر ميکنه و شروع ميکنن به حرفهاي عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت دختره مي نويسند (من خر هستم).
* ماه رمضونه دانشجويان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
حقيقت اصلي دانشگاه اينه
............................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.
پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروري ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه((سلامتي)) است...به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زيباترين کلمه((راستي)) است...با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داري با تو چنين شود؟؟
موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه((شتابزدگي)) است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه((ناداني)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه((خوشرويي)) است...راز زيبايي در آن نهفته است.
رسا ترين کلمه((وفاداري)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
محرک ترين کلمه((هدفمندي)) است...زندگي بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوي آن.
...........................................................................................................................................
...........................................................................................................................................
شغل دوم چهرههاي مشهور ايران
همانطور که ميدانيد بسياري از هنرمندان کشورمان در کنار حرفه اصلي خود شغل دومي نيز
دارند...
البته اين پديده را از زواياي مختلف ميتوان ارزيابي کرد.
تعداد هنرمنداني که درآمد بالاي خود در دنياي هنر را براي سودآوري بيشتر در بخش ديگري سرمايهگذاري ميکنند، کم نيست.
از سوي ديگر هنرمنداني نيز در کشور ما نفس ميکشند که تأمين هزينههاي زندگي براي آنها در اولويت قرار دارد.
اميدواريم روزي فرابرسد که چتر حمايتهاي دولتي و غيردولتي به گونهاي گسترده باشد که هنرمندان گرانمايه اين سرزمين تمام تلاششان را مصروف رشته تخصصي خود کنند.
1- محمدرضا گلزار --- کلوب زيبايي
2- بهرام رادان --- کافي شاپ
3- پرويز پرستويي --- کارمند دادگستري (قبلاً)
4- پژمان بازغي --- فروش اقساطي خودرو
5- رضا صادقي --- کافي شاپ
6- علي لهراسبي --- تبليغات
7- تهمينه ميلاني --- معماري داخلي
8- قاسم افشار --- آهن فروشي
9- رضا کيانيان --- مجسمه سازي
10-حسين زمان --- استاد دانشگاه
11- يوسف تيموري --- فروشگاه لوستر فروشي
12- مهتاب کرامتي --- مزون لباس
13- محمد سلوکي --- پيک موتوري و نمايندگي پارس
14- نيما مسيحا --- کارخانه توليد واکس
15- فتحعلي اويسي --- کارمند شبکه اول سيما (قبلاً)
16- ليلا حاتمي --- کافي شاپ
17- محمود شهرياري --- فروش اشياء عتيقه (قبلاً)
18- بهنوش بختياري --- منشي صحنه
19- ساعد هدايتي --- کارمند بيمارستان
20- رضا رشيدپور --- محاسبات ساختماني
21- امين تارخ --- آموزشگاه بازيگري
22- سيد محمد حسيني --- معاملات املاک در امارات
23- بهرام شفيعي --- ساخت و ساز
24- مريلا زارعي --- تجارت
25- سيدجواد يحيوي--- کشت گندم
26- عليرضا دبير --- فروشگاه شکلات
27- رامبد جوان --- تبليغات
28- ماني رهنما ---- تدريس آواز و مربي دوچرخه سواري
29- مريم کاوياني --- پرستار
30- نيکي کريمي --- مترجم
31- شبنم قليخاني --- مدرس دانشگاه
32- مرتضي حيدري --- سهامدار بانک
33-هرمز شجاعي مهر – سردبير خانواده سبز
34- سيدمحمدرضا حسينيان --- سردبير زندگي ايدهآل
35- لاله صبوري --- مدير رستوران (قبلاً)
36- حميد غلامعلي --- کارمند بانک
37- رضا عطاران --- آتليه عکاسي
38- مجيد اخشابي --- استوديوي توليد موسيقي
39- مهرداد ميناوند --- معاملات املاک در امارات
40- بهاره رهنما --- نويسنده
41- حسين رفيعي --- آتليه نقاشي
42- محمد نصرتي --- فروشگاه لوازم صوتي و تصويري
43- پوريا پورسرخ --- طراحي فضاي سبز
44- شاهين آرين --- تالار پذيرايي
45- سپند و کمند اميرسليماني --- آتليه عکاسي
46- حسن جوهرچي--- تبليغات
47- علي دهکردي --- دفتر فيلمسازي
48- حميد استيلي --- بوتيک
49- محمدرضا فروتن --- دفتر طراحي داخلي
50- امير تاجيک --- مهندسي بدنه هواپيما (قبلاً)
51- سيد جواد هاشمي --- معلم
52- مريم اميرجلالي --- حسابدار
53- کريم باقري --- نمايشگاه اتومبيل
54- علي مصفا --- کافيشاپ
55- مرجان شيرمحمدي --- نويسنده
56- مسعود کيميايي --- مدرسه فيلمسازي
57- حميد خندان --- کافي شاپ
58- داريوش مهرجويي --- مترجم
59- عليرضا افتخاري --- ساخت و ساز
60- انديشه فولادوند --- تجارت
61- خشايار اعتمادي --- ساخت و ساز
62- نگار جواهريان --- روزنامهنگار
63- لاله اسکندري --- صنايع دستي
64- افشين يداللهي --- روانپزشک
65- گلاب آدينه --- کلاس بازيگري
66- محمد اصفهاني --- ساخت و ساز-پزشک
.............................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
علت قبول نشدن در کنکور
چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين??? روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است .
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟
.............................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
فرم ارزيابي دانشگاه آزاد
لطفاً به سوالات زير با دقت و مداد پاسخ دهيد:
? اگر شما، هم دانشگاه آزاد قبول شويد و هم دولتي، کدام را انتخاب مي کنيد؟
- آزاد
- آزاد
- آزاد
- آکسفورد
? چرا شهريه دانشگاه آزاد، زياد است؟
- چون بايد باشد
- بايد باشد چون
- چون باشد بايد
- هر دو مورد!
? کاشف دانشگاه آزاد کيست؟
- آقاي جاسبي
- آقاي جاثبي
- آقاي جاصبي
- استاد اسدي
? سطح علمي دانشگاه آزاد را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
- خوب
- خيلي خوب
- بسيار خوب
- عالي
- خيلي عالي
- بسيار عالي
- فوق العاده
- توپ
- مشتي
- بابا تو ديگه کي هستي؟!
? مهم ترين معضل کنوني دانشگاه آزاد چيست؟
- فرار مغزها
- معضل کنوني
- تحقيق و تفحص
- ريزش مو
? اگر يک روز آقاي جاسبي را از نزديک ببينيد، به ايشان چه مي گوييد؟
- سلام
- از شدت شوق به گريه مي افتم و زبانم بند مي آيد
- جيم جمالتو جاسبي
- همه بود آرزويم که ببينم از تو رويي
? دانشگاه آزاد، در کدام يک از مکان هاي زير شعبه ندارد؟
- شوت آباد
- قشنگ دره
- جهنم
- هيچ کدام
? دانشگاه آزاد براي پول ما . . . . دوخته است.
- کفن
- دامن کلوش
- کيسه
- زير شلواري راه راه
? خوشمزه ترين غذاي سلف دانشگاه آزاد چيست؟
- خورشت گربه سبزي
- فضله موش پلو
- ناهار
- غذاي رييس دانشگاه
? وضعيت فرهنگي در دانشگاه آزاد . . . .
- خوب است.
- سلام مي رساند.
- شما چطوري؟
- ديگه چه خبر؟
? دانشگاه آزاد چند بخش است؟
- 5
- 4
- 7
- 6
? آرزوي يک پدر کارمند با دو فرزند در حال تحصيل در دانشگاه آزاد چيست؟
- کاش شهريه ها بيشتر شود.
- کاش کمرم زير بار هزينه هاي تحصيل فرزندانم بشکند.
- کاش بچه ي بعدي هم دانشگاه آزاد قبول شود.
- کاش . . .
.............................................................................................................................................
.............................................................................................................................................
